2018 September 24 - دوشنبه 02 مهر 1397
کسی به داد قلم ها و دفترم نرسید/ شعری از شاعر جوان کهگیلویه وبو یراحمدی
کد خبر: ٦٦٨٦ تاریخ انتشار: ٢٥ اسفند ١٣٩٦ - ١٢:٥٨
صفحه نخست » عمومی » تازه های خبری
کسی به داد قلم ها و دفترم نرسید/ شعری از شاعر جوان کهگیلویه وبو یراحمدی


عنایت شیخی ازشاعران جوان استان کهگیلویه وبویراحمد،کارشناس ارشد روانشناسی بالینی از دانشگاه شیراز، برگزیده چندین جشنواره ملی و دانشجویی می باشد که در ادامه نمونه ای از طبع شاعرانه این شاعر جوان را مرور می کنیم.

 
کسی به داد قلم ها و دفترم نرسید
امیر کوچک شعرم کبیر می ماند
میان حیرت درمانده ی موذن پیر
خدا نشسته خودش داغ و درد می خواند
کسی دراین تب سنگین به دادمان نرسید
هبوط کرد زمین در عروج سر خرها
خبر رسید در آدینه شاه زند گریخت
میان همهمه ی ساکت کلانترها
چه باغ سبز و قشنگی چه دشت زیبایی
ولی چه سود که اینجا قرارها سردند
خدای صومعه خوابید و در فراق پسر
دوباره خاک تو را تکه تکه می کردند
اگر چه جسم مرا تکه تکه هم بکنند
تو را به گوشه ی دندان خویش می گیرم
تو آرزوی منی ای همیشه سرگردان
برای ماندن خاکت به پات می میرم
ولی نترس تو ای انتخاب دریاها
تو ای زمین مقدس شکوه روحانی
که در دل تو نشسته ست خون مردانت
نترس تا ابدالدهر زنده می مانی



g

Share
* نام:
* ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
  

پربازدیدترین ها
آخرین مطالب