2018 December 11 - سه شنبه 20 آذر 1397
فاجعه در بازار تهران/ تعطیلی واحدهای تولیدی
کد خبر: ٦٨٨١ تاریخ انتشار: ١٢ مرداد ١٣٩٧ - ١٣:٣١
صفحه نخست » عمومی » خبر ویژه
بازار تهران دیگر شلوغ نیست
فاجعه در بازار تهران/ تعطیلی واحدهای تولیدی

مترو 15 خرداد دیگر به شلوغی قبل نیست، دست‎فروش‎های سبزه میدان و خیابان خیام هم بساطشان رونق گذشته را ندارد، ورودی بازار بزرگ تهران اگرچه همچنان پررفت‌وآمد است اما دیگر از آن تنه خوردن‎ها و «آقا ببخشید، خانم مراقب باش» گفتن‎های پیاپی چرخ دستی‎ها و عابران عجول، خبری نیست.

 

 

 

نسرین وزیری: از راهروی اصلی بازار که سرک بکشی در تیمچه حاجب‎الدوله، بازار کفاش‌ها، سرای بوعلی، سرای آزادی، بازار کیلویی‎ها و .... تازه متوجه خلوتی بازار می‎شوی. تعداد مراجعین و مشتریان انقدر کم شده که می‎توان به راحتی آنها را شمرد. «یک زمان نمی‎شد در بازار راه رفت، اما الان حتی می توان دوید، تازه یک روزهایی انقدر خلوت می‎شود که می‎توان در راهروها فوتبال هم بازی کرد!» این روایت یکی از کاسبان بازار است. کسی که در طلافروشی مظفریان نشسته و می‎گوید «چهارماهی می‏شود که "دشت" درست و درمانی نکرده‎ام و مغازه فقط برایم هزینه‎بر شده، چون مدام باید پول آب و برق و گاز و تلفنش را بدهم و از مشتری هم خبری نیست».

تازه او از خوش‎شانس‎های بازار است که دست کم نگران کرایه مغازه‎اش نیست. مغازه‎هایی که "دومتر و سه چارکش" در زیرپله‎ای در بازار کفش -از راهروهای اقماری بازار - ماهی 7 تا 9 میلیون اجاره می‎شود و "9 مترش" در تیمچه حاجب‎الدوله به 30 میلیون اجاره می‎رود و به گفته مستاجر یکی از آنها با هزینه شاگرد و آب و برق و گاز و تلفن ماهانه 40 میلیون آب می‎خورد. رقمی که نشان می‎دهد فروشندگان چنددرصد باید روی قیمت اجناسشان بکشند تا علاوه بر کرایه مغازه از پس هزینه‎های زندگی‎شان نیز برآیند. «همین هزینه‎هاست که یک دستی بازار را از بین برده، امثال منِ مستاجر در این بازار زیاد است، ما نمی‎توانیم چندان با اعتصاب‎ها در بازار همراهی کنیم، چون هر یک روز تعطیلی برایمان گران تمام می‎شود، هم چک‎هایمان برگشت می‎خورند و هم صاحب ملک آخر ماه اجاره‎اش را می‎خواهد و برایش مهم نیست که چند روز را ما در اعتصاب بودیم یا نبودیم! اگر نتوانیم اجاره را بدهیم باید تخلیه کنیم!» این را یک فروشنده لوازم خانگی در تیمچه گفت. همکار دیگرش در راسته کفاش‎ها اضافه کرد که نرخ اجاره مغازه‎ها را صاحبان املاک و دلال‎ها تعیین می‎کنند و هرچقدر تیغشان ببرد، نرخ را بالا می‎برند، نظارتی هم روی تعیین این اجاره بهاها نیست.

سر که بگردانی مغازه خالی و در انتظار اجاره در بازار کم نیست. احسان حیدری که در سرای «بوعلی» فرش فروش‎ها مغازه دارد گفت «کی بازار را اینطوری دیده بودید؟ کی میشد این همه مغازه معطل باشند و در آنها معامله‎ای نشود». حرف‎هایش رکود حاکم بر بازار را نشان می‎دهد. دست می‎گرداند و همکارانش را نشان می‎دهد که در گعده‎های سه تا هفت نفره بیرون مغازه روی فرش‎ها نشسته‎اند و با هم مشغول صحبتند. می‎گوید «اینها مشتری نیستند، همه فرش فروشند ولی از بیکاری دور هم جمع می‎شوند تا روزشان را شب کنند».

بازار تهران

عمو صفر 65 ساله هم که تنها روی یک دسته فرش‌ نشسته و به جز دو سالی که در جبهه بوده کل چهل سال گذشته را در بازار باربری کرده هم روایتی مشابه دارد؛ «فقط بعد از تصویب قطعنامه -598- بود که بازار سه ماهی را در چنین حالی گذراند اما بعد همه چیز خوب شد». پیرمرد شرم دارد که با یک خانم هم‎کلام شود، یکی از فروشندگان را صدا زد تا او مصاحبه کند. فروشنده علت رودربایتسی عموصفر را گفت و ادامه داد» سالها عموصفر از 8 صبح تا 5 عصر کار کرده و در چهارطبقه سرای بوعلی دست کم روزی 30 بار فرش‎هایی را از زیرزمین تا طبقه سوم و یا در میان دیگر طبقات بالا و پایین برده اما الان یک ماهی است که 9-10 صبح می‌آید و ساعت 3 هم می‌رود. «کار نیست، خیلی کار کنم روزی 5-6 بار جابجا کنم.» برای هر بار هم حداکثر 3 هزارتومان می‎گیرد، سابقه بیمه هم ندارد و "بیمه ابوالفضل" است. صفر را صدا زدند، زود برخاست و گفت «سابقه نداشته من اینقدر در بازار استراحت کنم!» وقتی رفت، فروشنده گفت که عموصفر در جنگ «موجی» شده و داروهایش در لیست تحریم است، همانطور که در دوره احمدی‎نژاد هم در تحریم بود و پیرمرد را کلافه می‎کرد و اغلب تاب از توانش خارج شده و گاه در بازار نعره می‎زده.

«شرف الاسلامی» محل مناسبی برای محک زدن جمعیت حاضر در بازار است. همان رستورانی که هم در دل بازار شعبه دارد و هم بیرون آن. نگهبان شعبه داخلی می‎گفت که قبلا از 11:30 تا 16 که سرویس می‎دادند صف مشتریان تا کپسول‎های آتش نشانی روبروی در، که 5 متری آنسوتر است می‎رفته، اما این روزها فقط تا بالای پله‎ها مردم صف می‎کشند. هنوز هم رستوران مدام پروخالی می‏شود اما آقای نگهبان تاکید دارد که جمعیت آنها «خیلی خیلی کم شده». البته مشتری دکان‎های غذافروشی پاگردهای بازار تغییر محسوسی نکرده. با اینکه یک کارتن تخم‎مرغ از 60 به 102 هزارتومان و روغن بهار از 6250 به 6950 رسیده و رب رعنا دیگر در فروشگاه کورش گیر نمی‎آید و آخرین بار رب 3900 تومنی را 5000 تومن از آنجا خریده‌اند؛ اما آشپزان هنوز املت را 5 هزارتومان سرو کرده و به مغازه‎ها می‎فرستند. «از سود خودمان کم می‎کنیم، قبلا هزینه یک بشقاب املت 3700 تومان در می‌آمد اما حالا 4000 تومان می‎شود. اگر گران کنیم، ممکن است خرید نکنند. مغازه هم که بدجاست و در دید نیست.» اینها را آقای شکروی گفت که فاکتور خریدش از فروشگاه کوروش را نشانم می‎داد و به همراه یک نفر دیگر و پسر 13 ساله‎اش که غذا را برای مغازه‎دارها می‎برد در یک راه‎پله دومتری کار می‎کند.

بازار تهران

اینها روایت ایامی است که بازار چشم انتظار رونق فصلی خویش است. «برج شش، برای بازار مثل شب عید می‎ماند. از مرداد، فروش در بازار همیشه زیاد می‎شد تا مهر که بچه‎ها به مدرسه می‎روند و موج دوم خریدهای مردم است. همیشه فروشمان در این ماه بیشتر می‎شد. اما الان به اندازه نصف پارسال هم فروش نداریم». این را لباس فروشی گفت که به گفته خودش مجبور است به جای البسه 70-80 هزار تومانی، با اجناس 25 هزارتومانی مغازه‎اش را پرکند تا مردم توان خریدش را داشته باشند. هرچند او خودش چنین اجناسی را «آشغال» می‎نامد!

بازاری دزد نیست!
از کنار دادبزن‎هایی که از «شلوار، دو تا 15 تومان»، «مدادرنگی 50 رنگه، 20 تومان» و «روسری رنگارنگ فقط داخل مغازه» و ... خبر می‎دهند و در خیابان 15 خرداد از در مترو تا در بازار ایستاده‎اند که بگذری، به «گل بازار» می‎رسی. منظور نخستین مغازه‎های ورودی بازار است. سمت چپ، وسایل آشپزخانه می‎فروشد و سمت راست لباس مردانه فروشی است. فروشنده معترف است که شلوارهای گرمکنی که امروز برچسب 65 تومان خورده را دیروز 55 تومان می‎فروخته اما با گران شدن دلار مجبور است آنها را گرانتر بفروشد.
«چرا جنسی که در مغازه است و با دلار سابق خریده‎اید را به نرخ دلار جدید می‎فروشید؟ این انصاف است؟» این را که می‎پرسم چهره‎اش در هم می‎رود و می‎گوید «بازاری دزد نیست خانم! میگویند بازاری شکمش سیر است و اجناسش را دولاپهنا با مردم حساب می‎کند، اما ما هم جنس‎هایمان را که نمی‎دزدیم یا از درخت نمی‏‎چینیم! ما هم برای خرید دوباره اجناسی که می‎فروشیم باید پول بدهیم! زن و بچه ما هم خرج دارند».

واکنش مرد لوازم خانگی فروش در تیمچه آرام‎تر است. می‌گوید «خرید و فروش در بازار به روز است. مغازه‎های بازار مثل مغازه‎های محلات دیگر تهران نیستند که گاهی ممکن است یک جنس را بیش از یکسال انبار کنند. اینجا باید با نرخ روز خرید کنی و با نرخ روز هم بفروشی. مشتری زیاد در تردد است و جنسی در انبار نمی‎ماند. دست کم برای ما که مستاجر این مغازه‎ها هستیم و نه سرمایه خرید با تعداد بالا را داریم و نه از پس کرایه انبار برمی‎آییم، اینگونه است. وضع ما با آن انبارداری که یخچال LG را 5 تومن از نمایندگی خریده و انبار کرده و امروز هم حاضر نیست آن را 14 تومان بفروشد چون می‎داند قیمتش به 20 تومن هم می‎رسد، فرق می‎کند!»
پیرمردی که به همراه پسرش دکان سه متری پارچه چادری فروشی داشت از «ورشکستگی» رسمی بازار گفت. پارچه مشکی‌ای را نشانم داد که گرانترین پارچه دکانش بود و یک قواره چادری آن را 550 هزارتومان می‎فروخت. اما عمده فروش در فاکتور جدیدش آن را 600 هزارتومان به او خواهد فروخت. پیرمرد که می‎گفت «بازار کشش گرانتر شدن را ندارد»، ادامه داد: من هنوز به نرخ قبل می‎فروشم اما سرمایه‎ام تحلیل می‎رود چون باید با نرخ گرانتری همین‎ها را بخرم.

تعطیلی واحدهای تولیدی، یکی پس از دیگری
بی‎ثباتی، سم بازار است و آن را از پا درمی‎آورد. این ترجیع بند سخنان خیلی از کسبه بود. کفش فروشی که خود را تولید کننده هم معرفی می‎کرد، تاکید داشت «اول بسم‎الله باید ارز تک نرخی شود. ارز صرافی و بانک و دولتی و غیردولتی نداشته باشیم. 70 درصد تولید ما وابسته به واردات مواد اولیه است. اگر نرخ ارز کنترل نشود، تولید کننده با کم کردن سودش سعی می‎کند به توان خرید مردم کمک کند اما از سوی دیگر وارد کنندگان از سودشان نمی‎گذرند. در نتیجه تولیدی‎ها کم کم تعطیل می‏شوند.»
احسان حیدری که از فروشندگان فرش کاشان است نیز از تعطیلی کارخانه‎‌های تولید خامه و رنگرزی در کاشان سخن گفت. چرا که نرخ واردات آن از کره و هند و استرالیا کمتر از قیمت تمام شده آن در داخل، است.

بازار تهران

حمید بهرامی مدیر صنایع دستی «نصف جهان» در تیمچه حاجب‎الدوله که مغازه‌اش پر از مس خاتم، میناکاری، مس و فیروزه و .. بود از تعطیلی کارگاه‎های کوچک تولیدی صنایع دستی در اصفهان و زنجان خبر داد و گفت: مگر معادن مس مال دولت نیستند؟ چرا دولت مس را گران کرده و شرکت ملی مس، مس خام را با نرخ دلار صادراتی می‎فروشد و علنا به صاحبان صنایع دستی می‎گوید «اگر مس می‎خواهید به دلار بخرید!»

خانم کریمیان از فروشندگان لباس زیر زنانه در نوشهر است که برای خرید اجناس مغازه‎اش به بازار تهران آمده و می‎گوید یکی از دو تولید کننده اصلی و برند خوب ایرانی به دلیل نوسانات برقی، تولیدش را کاهش داده و اجناسش در بازار نصف شده است. به گفته او هم کارگاه‎های کوچک و هم فروشندگان شهرستانی، تا پیش از این «چکی» با بازار تهران کار می‎کردند اما الان حتی شرکای چندین ساله و دوستان قدیمی هم حاضر نیستند چکی کار کنند و تنها با پول نقد خرید و فروش می‎کنند. حتی لباس‎های ترک را هم دیگر برای شهرستان ارسال نمی‎کنند چون نرخ دلار از روزی که فاکتور می‏‎زنند تا روزی که به دست مغازه‎دارهای شهرستانی برسد متغیر است.

«سیروس» که سابقه 40 ساله در بازار دارد و 25 سالی است در "سرای آزادی" بازار پارچه‎های چاپی می‎فروشد هم می‎گوید: دیگر نمی‎توانم به مشتری قول بدهم که 10 روز بعد با چه قیمتی، چاپ کارهایش را می‎توانم آماده کنم.هزینه چاپ و قیمت پارچه و کاغذ گران شده. رنگ هم عمدتا خارجی است و یک روز گیر می‎آید و روز دیگر نه. برخی هم که در انبار دارند هرجور بخواهند بر آن قیمت می‎گذارند. من هم اگر نخرم، ماشین چاپم و کارگرم بیکار خواهند ماند. پس یا باید کارم را تعطیل کنم یا با سود کمتر ادامه بدهم، هرچند سرمایه‎ام تحلیل می‏رود.

حال بازار فرش، بد نیست
بازار فرش از آن بازارهایی است که تنها متکی به فروش به مردم نیست بلکه چشم امیدی هم به بازارهای جهانی و صادرات دارد. افزایش قیمت دلار، حال این بازار را نسبتا خوب نگه داشته. یکی از فروشندگان فرش که می‎گفت بافت هر فرش دو سالی زمان می‎برد و هزینه تولید دو سال پیش ارزانتر از حالا بوده، می‏گوید که قیمت تمام شده فرش برای فروشندگان چندان افزایش نیافته. به گفته او آنها که در صادرات فرش اصفهان و تبریز دستی دارند، وضعشان خوب هم شده، حتی کم و بیش جو گرانی روی هجوم مردم به خرید فرش‎های نفیس هم تاثیر گذاشته و فروش این نوع فرش‎ها به نسبت سال گذشته بیشتر هم شده است.

اما او در عین حال اذعان دارد که قدرت خرید مردم کم شده و فروش عام فرش، کاهش چشمگیری داشته. با یک دور چرخ زدن در سرای بوعلی که به جرات از خلوت‎ترین بخش‎های بازار تهران است، حرفش تایید می‏‎شود.

بازار تهران

اما شرایط فروش برای کسانی که دستی در تجارت فرش نایین و کاشان دارند، به همین خوبی نیست. به جز الیافی که با رنگ طبیعی رنگ می‎شوند، مابقی الیاف اگرچه تولید داخلند اما با رنگ‎های شیمیایی وارداتی از چین و هند و استرالیا رنگ می‎شوند. پس تلاطم نرخ دلار در قیمت تمام شده آنها موثر است. احسان حیدری یکی از فروشندگان فرش کاشان در سه راه بوعلی است که می‎گوید «چطور نرخ یونجه تولید داخل و قبر که ربطی به دلار ندارد، گرانتر بشود ولی قیمت فرش نه؟ او که می‎گوید قیمت فرش در سه ماهه اول امسال حدود 10-15 درصد افزایش یافته اما در دوماه گذشته 30 درصد گرانتر شده است، تنها راه کنترل قیمت فرش را «صادرات» می‎داند. حیدری با بیان اینکه مقصد 50 درصد فرش‌های صادراتی ایران، آمریکا است، ادامه داد: با تحریم‎های پسابرجامی این بخش از صادرات فرش به صفر می‎رسد. بازار اروپا هم که بیشتر در تصرف فرش هندی و چینی است، ظرفیت واردات بیشتر فرش‎های ایرانی را ندارد. در نتیجه قیمت فرش در بازار داخلی گرانتر می‎شود و مردم هم تحت تاثیر تبلیغات، ناگزیر به فرش ماشینی رو می‎آورند و از آسیب‎های آن بی‎اطلاعند.

جهیزیه نگو، بلا بگو!
اغلب مردمانی که در بازار قدم می‏زنند، یکی دو قلم کالا دستشان است. آنها که خرید بیشتری دارند یا در پی تهیه جهیزیه هستند، یا در تدارک سیسمونی‎اند و یا مغازه‎داران بیرون از بازارند که اجناسشان را به صورت عمده از بازار تهیه می‏‎کنند.

«مریم» و مادرش که سیاهپوش عزای پدر هستند، سریعتر در پی تهیه جهیزیه‌اند تا «از اینی که هست، گرانتر نشده!» روی چرخی که خریدهایشان را می‎کشید یک سرویس 21 پارچه قابلمه تفلون یا چدن بود به ارزش 750 هزار تومان، یک سرویس قاشق و چنگال 24 نفره یک میلیون و 200 هزار تومانی و دو دست پارچ و لیوان که مجموعا دو میلیون تومان برایشان آب خورده بود. «با اینها فوقش یکی دو کابینت آشپزخانه را پرکنیم، بقیه را خدا برسونه انشالله، برقی‎ها رو که فعلا طرفش نرفتیم، اصلا یخچال تو بازار نیست، زیر 10 تومنم چیزی گیر نمیاد». اینها را گفت و چادرش را محکم‎تر به دندان گرفت و دنبال چرخی دوید.

فروشنده لوازم خانگی می‎گفت «روزانه چندین بار می‎شنویم که زنان مشتری می‎گویند کاش همان وقت که عقد کرده بودیم، جهیزیه را می‎خریدیم نه شب عروسی، هیچی که ارزان نشده، گرانتر هم شده». به گفته او هزینه لوازم آشپزخانه به طور میانگین سه برابر شده و در بسیاری مواقع، فاکتور که صادر می‎شود، مشتری‎ها باز در پی تجدیدنظر برمی‎آیند که چندقلم را حذف کنند اما یخچال و قابلمه را که نمی‎شود حذف کرد!

نیروی انتظامی همیشه در صحنه
نیروی انتظامی مقابل بازار تهراناز 10 صبح تا 4 عصر، به تدریج بر تعداد نیروی انتظامی حاضر در بازار اضافه می‎شد. اول وقت فقط تعدادی در بیرون بازار بودند اما در ساعات بعد در راهروها هم دیده می‎شدند و دست آخر حضورشان در بیرون بازار به دسته‎های چندنفره تبدیل شده بود. حضور پررنگشان هم به دلیل اعتصاب دو ساعته صبح دوشنبه بازار تهران بود و هم اعتصاب بازار اصفهان در روز سه‎شنبه. این را یکی از ماموران پلیس مستقر در ورودی بازار گفت.

نظرش را که درباره اعتصاب‎های بازار پرسیدم گفت «من با خیلی از کسبه سلام و علیک دارم. خودشان هم می‎دانند که ما در این لباس هم ضامن امنیتیم هم باید فرمان را اجرا کنیم. برای همین معمولا با ما همکاری می‎کنند». این را که گفت به ستوان سه ستاره‌ای اشاره کرد که از سوی دادگستری به سمت بازار می‎آمد و ادامه داد: به اندازه یک آدرس پرسیدن، می‎توانستم جوابت را بدهم، حالا هم برو تا برای خودت دردسر درست نکرده ای!

ماجرای اعتصاب دو ساعته صبح دوشنبه را منوچهر عبدالخالقی عضو هیات امنای مسجد جامع رحیم‌خان  و امامزاده زید تایید کرد. گفت رئیس کلانتری بازار دیروز صبح با من تماس گرفت و گفت جلوی اعتصاب بازار را بگیرید وگرنه ما ناگزیریم وارد عمل شویم و در این لباس باید فشار بیاوریم تا بازار باز شود. من هم با روسای اصناف و برخی کسبه صحبت کردم که مغازه‎هایشان را باز کنند. چون اکثرا مستاجر هستند، پذیرفتند. اما حال بازار خراب است. بدنه بازار را مردم تشکیل می‎دهند، اگر مردم خرید نکنند، تجارت نمی‎شود و بازار دیگر محل دادوستد نیست. من خودم دکان لوازم خانگی دارم و مسئول شورای بازار کفاش‎ها هستم ولی وقتی دو پسر بیکارم در دکان هستند، من کاری ندارم جز اینکه بیایم و در مسجد بنشینم و در حل برخی مسائل ریش سفیدی کنم. سخنران بدون مستمع به درد عمه‌اش می‌خورد، بازار بدون مشتری هم همینطور!

مسجد بازار تهران

نسخه‎های بازاریان برای بهبود اوضاع
«اگر از شما مشورت بخواهند که برای بهبود وضع بازار چه بکنیم؛ جوابتان چیست؟» این را می‎پرسیدم تا ببینم نسخه‎های بازاریان برای تیمار این بیمار به نفس افتاده چیست. تنها دو نفرشان گفتند که ما کاسبیم، نه اقتصاددان، آنها باید چاره اندیشی کنند. یکی از آنها منوچهر عبدالخالقی عضو هیات امنای مسجد جامع رحیم‌خان بود که می‎گفت «مشکل ما همین است که هیچ کس سرجایش نیست. من بازاری باید تجارت کنم ولی اقتصاددانان باید تدبیر کنند. همه مشکلات به گردن دولت نیست، ما خودمان هم مقصریم که میوه تولید داخل را گران می‎کنیم و بقیه اجناس را هم. چه کسانی در چند دقیقه برای خرید مزدا 3 ثبت نام کردند تا 80 میلیون گرانتر به مردم بفروشند؟ این که دیگر تقصیر دولت نیست».

اما برخی دیگر متقابلا انگشت اشاره و شماتتشان را به دولت نشانه می‎روند که باید کاری بکند اما جوابگو نیست. یک فروشنده لوازم خانگی جزئی‎تر بحث کرد و گفت: «چرا تعزیرات فقط به ما خرده فروش‎ها گیر می‎دهد؟ هزینه ترخیص از گمرک را 10 برابر کرده‎اند. مانع از واردات جنس خارجی می‏شوند. خب معلوم است که در چنین وضعیتی آن تاجری سود می‎کند که اجناسش را انبار کرده و به هر قیمتی می‎خواهد می‎فروشد. چرا تعزیرات شامل حال آنها نمی‎شود؟» یکی از فروشندگان پارچه چادری در بازار "کیلویی‎ها" که با عصبانیت می‎گفت »اقتصاد مملکت داغون است»، اتهامش را متوجه بانک‎ها کرد که سکه می‎خرند و مدعی شد: «این از ندانم کاری دولت است که نرخ سکه از یک و نیم به پنج میلیون تومان رسیده. چرا وقتی از فروش 57 تن طلا سخن می‎گویند، فقط اعلام می کنند که دو تن آن را یک نفر خریده! پس 55 تن بقیه را کی خریده؟ مردم عادی یا بانک‎ها؟» پسر این پیرمرد با آه بلندی گفت «انشالله درست می‎شود» دوره جنگ را هم با همین انشالله ها گذراندیم که به آن اعتقاد داشتیم. حالا باید ببینیم که مسئولین چقدر به «انشالله» گفتن‎هایشان اعتقاد دارند. شاید هم اینها از مقدمات ظهور باشد.

در میان تمام پاسخگویان، تنها یک نفر بود که پاسخش خطاب به مردم بود نه مسئولان و اقتصاددانان. حمید بهرامی که صنایع دستی «نصف جهان» در تیمچه حاجب‎الدوله را اداره می‎کرد، گفت: روزی که دلار به 5هزارتومان رسید، می‎دیدم روزی که قیمتش به 8 هزارتومان برسد. الان هم به استناد علم بازار دلار 15-16 هزارتومانی را پیش بینی می‎کنم. می‎فهمم که مردم برای حفظ ارزش پولشان به بازار ارز و سکه هجوم آورده‎اند؛ در حالیکه اگر ملک بخرند، هم به ساخت و ساز رونق داده‎اند و هم از اشتغال حمایت کرده‎اند. او چاره کار را در تغییر نگرش مردم می‎داند. از نگاه وی، تقصیر وضعیت کنونی 5 درصد به گردن ترامپ، 20 درصد به گردن دولت و 75 درصد متوجه مردم است. مردمی که به گفته او اگر همین یخچال‎های موجود در انبار را با نرخ 30 میلیون تومان نخرند، بالاخره فروشنده مجبور خواهد شد نرخش را کاهش دهد.

لباس فروش سربازار با شیطنت خاصی گفت «باید یکسری را بندازیم تو دریا». گفتم مقلد آیت الله جوادی‎آملی هستید؟ گفته نه او فقط درباره روحانیون این حرف را زد، من درباره برخی مسئولان می‌گویم. بعدش هم قسم خورد که همه بازاری‎ها خواهان «درست شدن اوضاع و امنیت شغلی‎شان» هستند نه  هر سوء استفاده‎ دیگری که بیرون مرزها از اعتصاب‎های آنان می‎شود.




g

Share
* نام:
* ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
  

پربازدیدترین ها
آخرین مطالب